Du måste aktivera javascript för att sverigesradio.se ska fungera korrekt och för att kunna lyssna på ljud. Har du problem med vår sajt så finns hjälp på https://kundo.se/org/sverigesradio/

گفتگوئی با محسن نامجو

پخش شده onsdag 4 juli 2007 kl 11.13

این گفتگوی تلفنی روز یکشنبه ۲۶ ماه ژوئن ۲۰۰۷ با محسن نامجو انجام شده است. محسن نامجو خواننده، موسیقی‌دان و ترانه‌سراست و متولد اسفند ماه ۱۳۵۴در شهرستان تربت جام در استان خراسان. در موسیقی نامجو لحظات غیرقابل پیش‌بینی زیادند، طوری که در هر لحظه از کارهایش با بازیگوشی و شیطنت در موزیک و کلام مخاطب را شگفت‌زده می‌کند. او از ۱۲ سالگی به موسیقی روی آورد و آموزش موسیقی را با نت‌خوانی و آواز آغاز کرد.

 (فایل صوتی)

جام‌برسنگ: از سابقه‌ی روی آوردنتان به موزیک شروع کنیم
نامجو: با آموزش موسیقی ایرانی شروع کرده‌ام، یعنی با آموزش ردیف آوازی. من از سن خیلی پائین، حدود ۱۲ یا ۱۳ سالگی نزد یک استاد خیلی معتبر در ایران، ردیف دانی معتبر بنام نصرالله خان ناصح‌پور که الان هم در قید حیات هستند؛ کلاس آواز رفته‌ام. تا سن هفده-‌هجده سالگی افتخار شاگردی ایشان را داشتم که ردیف‌های آوازی را به روایت میرزا عبدالله دوامی پیش ایشان تمام کردم. همزمان چون کلاس سولفوژ و نت‌خوانی هم رفته بودم و نت‌خوانی را می‌دانستم، ملودی‌هائی که در ذهنم می‌آمد را کم کم روی کاغذ نت می‌آوردم که بعدها بتوانم از آنها استفاده کنم. جالب این که هنوز این دست‌نوشته‌های نوجوانی را دارم ولی تمام قطعاتی که الان ساختم، بیشتر قطعاتی‌اند که از نت‌های آن زمان استفاده نکرده‌ام، یعنی هنوز آنها مانده‌اند تا در آینده بتوانم به‌ آنها بپردازم و کاملشان کنم و ضبطشان کنم. چون آنها بیشتر طرح‌هائی هستند که به فرم‌های متفاوت با ترانه نزدیکند مثل فرم‌های سویت یا انواع و اقسام کوراتت‌ها، سونات‌های یا حتی سمفونی.
من بطور کلی متوجه شده بودم که استعداد موسیقی در افراد به دو شکل بروز می‌کند. یا استعداد نوازندگی‌ است که امری است خداداد و عده‌ی زیادی را دیده بودم که در سراسر عمرشان حتا یک خط ملودی هم ممکن بود خودشان نسازند اما کسانی‌اند که قریحه‌ی عجیب و غریبی در نواختن ساز دارند. آنها هر قطعه‌ای را به راحتی می‌نوازند و هر ساز جدیدی را که دست بگیرند می‌توانند در مدت زمانی کوتاه در نواختن آن به مهارتی بالا برسند. اما عده‌ای دیگر هستند که بر عکس اینند، یعنی استعدادی در نوازندگی ندارند اما در ذهنشان همیشه ملودی جریان دارد و انواع ملودی‌های در ذهن آنها ساخته می‌شود. از همان سنین خودم احساس می‌کردم که اگر در من توانائی یا ذوق موسیقی وجود دارد، از این دسته‌ی دوم هستم. چون هیچ وقت به هیچ ساز خاصی علاقه‌ی افراطی نداشته‌ام. من برای شرکت در کنکور دانشگاه در ایران چون می‌خواستم در رشته‌ی موسیقی تحصیل کنم، حتما باید یک ساز می‌نواختم و در همان هجده سالگی، ساز سه تار را چون سهل‌الوصول بود به راحتی و در مدت کوتاهی می‌شد آن را یاد گرفت، به سراغش رفتم که سه تار از همان زمان به عنوان ساز اصلی من باقی ماند. بعد از آن هم چند ساز دیگر دست گرفتم و بقول معروف دست در نواختنشان دارم، مثل دو تار و تنبور و بعضی از سازهای زهی زخمه‌ای، اما ساز اصلی‌ام همان سه تار باقی ماند. بطور کلی اگر ذوقی داشتم در امر ساختن ملودی بود نه در نواختن. من در نوازندگی این امتحان را پیش خود پس داده بودم که بدون تعارف خیلی نوازنده‌ی خارق‌العاده‌ای نیستم. اما ملودی هیچ وقت در من فرو کش نمی‌کرد. من در تمام لحظات تنهائی، به هنگام پیاده‌روی، بعد از دیدن یک تئاتر یا یک فیلم سینمائی، بعد از بیرون آمدن از سالن سینما یا سالن کنسرت، در پیاده‌روی‌هام یک ملودی در من شروع به ساخته شدن می‌کرد و من آن را ادامه می‌دادم. اگر به نظر خودم از حیث زیبائی‌شناسی ملودی قابل تاملی بود آن را بر کاغذ نت یاداشت می‌کردم و بعدها از آن استفاده می‌کردم. از سن دانشگاه من متوجه شاخه‌های دیگر موسیقی هم شدم. من با موسیقی پاپ خودمان، حتی مبتذل شکل آن در سنین کلاس آموزش آواز، متعصبانه برخورد می‌کردم و آنها را نمی‌پسندیدم. اما کم کم توجه به مقولات دیگر، منظور شاخه‌های علوم انسانی‌ست، و مطالعه در این زمینه و همنشینی با دوستانی که در این زمینه خیلی باسواد بودند... من قبل از این که موسیقی بخوانم دو ترم تئاتر خوانده بودم تا کلاس‌های موسیقی کلاس‌هایشان تشکیل شود، آن دو ترم تئاتر و همنشینی با آدم‌هائی که بر حسب خواندن یا کار کردن نمایشنامه در شاخه‌های دیگر هم، از جمله تئوری‌های هنر مدرن، فلسفه هنر مدرن، شاخه‌های دیگر علوم انسانی، جامعه‌شناسی هنر، روانشناسی هنر، دستی داشتند، من فرصت پیدا کردم در این زمینه‌ها مطالعه داشته باشم و از دوستانم بسیار چیزها یاد بگیرم. در هیچکدام از دانشجویان موسیقی یا حتی اساتید موسیقی که الان در ایران هستند، مخصوصا در شاخه‌ی موسیقی سنتی این علاقه دیده نمی‌شود و در این مورد متاسفانه خلاء بسیار قابل توجهی دیده می‌شود. اساسا در هیچ کدام از اساتیدی که وجود دارند و در کار خود جدا استاد و ماهرند نمی‌بینیم که مثلا علاقه به ادبیات یا سینما یا رمان و این‌ها داشته باشند. به هر حال شاید شانس با من یار بود که از این نظر راه‌های متفاوتی را پیش بگیرم. مثلا از دوره‌ی نوجوانی به خاطر فضائی که در خانه‌مان هم بود، آشنائی‌ام به ادبیات و شعر، باعث شد که طرح تحقیقی بزرگی را دنبال کنم که هنوز هم ادامه دارد. و آن طرح تلفیق موسیقی ایرانی با شعر بود. این که موسیقی ایرانی با چه نوع شعری سر سازگاری هنری دارد و بقول معروف تلفیق زیبائی‌شناسانه‌تری دارد. من این را چه در شاخه‌ی شعری و چه در شاخه‌ی موسیقی که دنبال کردم، در پائیز سال‌های ۷۶ و ۷۷ و ۷۸، منجر به برگزاری سه کنسرت پژوهشی تحت عنوان کنسرت‌های موسیقی آوائی شد. عنوان فرعی آنها تجربه‌ای دیگر در تلفیق موسیقی ایرانی با شعر فارسی بود. سه دوره شعر فارسی را مد نظر قرار داده بودم. یکی شعر کلاسیک، که در آن چند قطعه ساختم و سعی کردم در شعر کلاسیک هم آن رابطه‌ای که قبلا اساتید موسیقی سنتی با اشعار حافظ و سعدی و دیگران برفرار می‌کردند را بشکنم. چون معتقد بودم رابطه‌ای که آنها برقرار می‌کنند یک رابطه‌ی مفهومی و معطوف به معنا است. من سعی کردم معنا گریزی کنم، یعنی با شعر حافظ صرفا به عنوان مجموعه‌ای از هجاها برخورد کنم که در کنار هم در برابر نت‌ها قرار می‌گیرند.
جام‌برسنگ: این رابطه‌ی مفهومی و معطوف به معنائی که فرمودید رابطه‌ی اساتید موسیقی سنتی با اشعار کلاسیک داشت، از نظر شما چه ضرر یا اشکالی داشت که به فکر تغییرش افتادید؟
نامجو: به جای ضرر یا اشکال بهتره بگویم بی‌فایدگی. مثلا عطار در بیتی می‌گوید «آتش عشق تو در جان خوشتر است» این یک معنی را به مخاطب منتقل می‌کند. وقتی که استاد شجریان این بیت را می‌خواند، بسیار زیبا می‌خواند، اما کاری که استاد شجریان از حیث هنری انجام می‌دهد، صرفا زدن رنگ و لعابی به این شعر عطار است. یعنی به معنای عطار چیزی اضافه نمی‌کند. اگر به کلیت این اثر هنری توجه کنیم می‌بینیم هر چه محتوا و مضمون در آن وجود دارد، صرفا به شعر تعلق دارد. (این محتوا و مضمون) به موسیقی و خواننده تعلق ندارد. من به این نکته توجه کردم که رابطه‌ی معنائی ما با شعر کلاسیک، رابطه‌ای است یک طرفه. یعنی هر چه معناست مال شعر است و موسیقی معنائی را منتقل نمی‌کند. بعد به این فکر افتادم که موسیقی آوائی را بنا کنم که موسیقی آوائی اینطور تعریف کنم که شکی از موسیقی است که شعر به عنوان مدیوم انتقال معنا در درجه‌ی دوم اهمیت و در درجه‌ی بعد از موسیقی قرار می‌گیرد. یعنی ما یک ساخت واحد موسیقی داشته باشیم. بعد همین رابطه‌ی شعر و موسیقی در شعر نو به این صورت ایراد داشت که وارد دنیای معاصر شده بودیم و نیما، شاملو، سهراب و همه‌ی شاعران دیگر معناهائی را در شعر آورده بودند که آنقدر معاصر بود که از ساخت موسیقائی گوشه‌های کرشمه، شور یا بقیه‌ی دستگاه‌های موسیقی ایرانی، پیش افتاده بود. یعنی این که تجربه‌هایی که در این زمینه انجام شد، خود اساتیدی که این تجربه‌ها را کردند، خودشان اذعان داشتند که تجربه‌های موفقی نبوده‌اند. مثلا نمونه‌ای داریم که روی شعر«در گلستانه»‌ی سهراب سپهری استاد هوشنگ کامکار کار ساخت و با ارکستر بزرگ اجرا کرد و استاد شهرام ناظری هم خواند. اما از لحاظ زیبائی‌شناسی تجربه‌ای منحصر به فرد نبود. به این ترتیب ما می‌دیدیم که موسیقی ایرانی انگار یک طوری به معنی شعر سهراب نمی‌خورد، انگار نمی‌چسبد. پس برای این که شعر سهراب را هم در کنار موسیقی ایرانی قرار دهیم، باز به این فکر کردم که باید به ساختار شعر سهراب بیندیشیم، نه به معنی. مثل آنجا که به ساختار حافظ فکر کردیم، نه به معنی‌اش. مثلا برای این شعر سهراب که: «آنی بود درها وا شده بود/ هر رودی دریا/ هر بودی بودا شده بود» یک ریتم پنج شانزده‌ی قشقائی که شعر سهراب هجا به هجا در مقابل آن قرار گرفت. با یک ملودی در دستگاه نوا. شنونده‌ی ایرانی که این را می‌شنود خواننده‌ی شعر و خواننده‌ی ارکستر موسیقی را در کنار بقیه‌ی سازها می‌بیند. یا اگر خوانندگان، کر باشند، شنونده کر را به مثابه سازهای زهی می‌بیند و خواننده دیگر مدیوم انتقال معنی نیست که بخواهد از حیث فرهنگی و جامعه‌شناسی موسیقی هم نسبت به بقیه‌ی ارکستر مقامی بالاتر داشته باشد. (در این موسیقی) خواننده هم سازی است در کنار بقیه سازها. بعد دنبال این رفتم که این رابطه‌ی ساختاری که من در پی‌اش هستم، کدام نوع شعربهتر از بقیه با موسیقی ایرانی برقرار می‌کند، که متوجه شعر زبان‌شناسی یا شعر تبعینی شدم که این شعر را دکتر براهنی در دهه‌ی ۷۰ با مجموعه شعر «خطاب به پروانه‌ها» پایه‌گذاری کرد به همراه یک مقاله‌ی تئوریک بنام «چرا من دیگر شاعر نیمایی نیستم». در این مقاله نشان داده بود که با تئوری‌های زبان‌شناسی و ادبیات مدرن آشناست و از آنها کمک گرفته تا شعر فارسی را به مرحله‌ای جدید برساند. من هم دیدم بهترین شکل رابطه‌ی موسیقی با این نوع شعر است. بعد شروع کردم به ساختن و تجربه کردن انواع و اقسام قطعات. اما این مرحله‌ی موسیقی آوائی تا زمان سربازی‌ام ادامه داشت. بعد از این که به سربازی رفتم، بواسطه‌ی آشنائی با دوستانی که همه کلکسیونر موسیقی غربی بودند، کاملا روی موزیک راک و بلوز زوم کردم. از تجربیات گذشته‌ام کمک گرفتم و بعد به این فکر کردم که حالا موسیقی ایرانی را که تشکیل شده از یک سری گام، یعنی گام چهارگاه، سه گاه، همایون، ماهور، نوا و غیره، این موسیقی را چطوری آشتی بدهم و بنشانم در کنار گام بلوز. یک تعریف گام بلوز این است که این گام حاصل آشتی ماژور و مینور است. همیشه این تصور وجود دارد که موسیقی راک و بلوز از حیث بیانمندی هنری در نقطه‌ی مقابل موسیقی سنتی ماست. موسیقی سنتی ما به گونه‌ای رمانتیسیسم، به شکلی شاخه‌هائی از عرفان شخصی یا عرفان عمومی و بطور کلی دلنواز بودن، شیرین بودن گرایش دارد در حالی که موسیقی راک یک موسیقی معترض و سر و صدا کن و این‌هاست. من متوجه این شدم که این‌ها همه به خاطر صدادهی ارکسترهائی است که در این دو نوع موسیقی معمول بوده است. یعنی ما همیشه چون گام راک را با گیتار الکتریک نواختیم و ریتمش را با درامس زدیم و موسیقی سنتی را با سه تار و تنبک، باعث شده که بین این دو نوع موسیقی شاهد دو جهان‌بینی مختلف باشیم. در حالی که این درست نیست. این دو نوع موسیقی حاصل کنار هم‌نشینی دو شکل «دو، ری، می، فا، سل، لا، سی» ست. این نت‌ها در گام بلوز یک شکل می‌نشیند و در گام شور به شکلی دیگر. بعد به این فکر کردم که گام بلوز را با سه تار و گام شور را با گیتار الکتریک اجرا کنم. حاصل آن قطعات مختلفی شد که ساختم و این ابزار و گام‌های دو نوع موسیقی را به شکل ضربدری با هم تلفیق کردم. که حاصل چهل، پنجاه قطعه شد که در استودیو ضبط شدند، برخی از آنها به شکل تک نوازی ضبط شدند؛ یعنی من با یک گیتار تک یا با یک سه تار تک زده بودم که قصد نداشتم آنها را پخش کنم اما متاسفانه همه‌شان در ایران و در خارج از ایران پخش شدند به شکلی که به دست شما هم رسیده و منجر به این آشنائی شده. بقیه مصاحبه را گوش کنید!

پایه و اساس کار ما در رادیوی سویدن خبرنگاری معتبر و بی طرفانه است. رادیوی سویدن یک رسانه غیر وابسته از نظر سیاسی، مذهبی و اقتصادی است که درجهت منافع هیچ نهاد عامه ویا فرد مستقل فعالیت نمی‌کند.
Har du frågor eller förslag gällande våra webbtjänster?

Kontakta gärna Sveriges Radios supportforum där vi besvarar dina frågor vardagar kl. 9-17.

Du hittar dina sparade avsnitt i menyn under "Min lista".