خاطره نگاریهای زندان

تهیه کننده: طاهر جام برسنگ

گزارشگر: پیام قنبرزاده

پخش از رادیو: ۱۴ ژوئیه ۲۰۰۸

زندان و شکنجه، از خلال خاطرات زندانیان سیاسی، موضوع برنامۀ امروز دریچه‌ای بر جهان فرهنگ است. خاطره‌نگاری بیش از دو دهه است که در ایران و در میان ایرانیان رواجی جدی پیدا کرده است. در این میان خاطرات افشاگری که از درون زندان‌های جمهوری اسلامی و بوسیلۀ زندانیان سیاسی که سال‌ها دربند بودند و عذاب شکنجه و تحقیر را تاب آوردند، شاید توجه بیشترین خوانندگان کتاب را جذب خود کرد. منیره برادران، ایرج مصداقی و شهرنوش پارسی‌پور که هر کدام زمانی را در زندان‌های جمهوری اسلامی مورد آزار قرار گرفتند، نمونه‌هائی از نویسندگان خاطرات زندانند. اخیرا ترجمۀ سوئدی کتابی از زهرا قهرمانی، زندانی سیاسی‌ای که اکنون ساکن استرالیاست توسط انتشارات بروم‌بری انتشار یافت. اصل این کتاب به زبان انگلیسی در استرالیا نشر یافته. پیام قنبرزاده در برنامۀ دریچۀ فرهنگی امروز با مروری بر این کتاب، با زندانی سیاسی سابق، و یکی از خاطره‌نویسان زندان به گفتگو نشسته است.

شمه‌ای دربارۀ کتاب «خائنی که منم»، (ترجمۀ آزاد):
«نه سال پیش در چنین روزهائی اعتراض عده‌ای از دانشجویان دانشگاه تهران به اخراج دو استاد این دانشگاه، به تظاهراتی گسترده علیۀ رژیم جمهوری اسلامی ایران منجر شد. در این تظاهرات که در چند روز پیاپی برگزار شد، دانشجویان شعارهائی دادند برای دفاع از حقوق بشر، آزادی و دمکراسی. تظاهرات با هجوم نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی به خوابگاه دانشجویان سرکوب شد. در این حملات چندین دانشجو کشته شدند، عده ای زخمی و تعداد زیادی دستگیر و به حبس های طولانی مدت محکوم شدند. زهرا قهرمانی از دانشجویانی بود که در این تظاهرات شرکت داشت. او که در آن زمان نوزده سال داشت، دستگیر و به یک ماه حبس در زندان اوین محکوم شد. وی از تجربیات و خاطرات تلخ خود از دوران زندان کتابی نوشت با عنوان اصلی My life as a Traitor که اصل آن به انگلیسی در استرالیا منتشر شد و این کتاب با عنوان سوئدی Mitt liv som förrädare در سوئد بوسیلۀ Brobbergs انتشارات چاپ و پخش شده است. قهرمانی از پنج سال پیش در استرالیا زندگی میکند.»

پاراگرافی از صفحۀ ۴۶ ترجمۀ سوئدی کتاب:
بعد، بدون اعلام شروع کرد به زدن. این بار نه با دست خالی، با چیزی در دستش. با یه جور تسمه. درد در همۀ بازوی راستم منتشر شد، دردی وحشتناک. احساس می‌کردم پوستم در حال انفجار است. تسمه دانه‌های برنده‌ای داشت. با وجود درد نفس‌بر، فرو رفتن دانه‌ها در بازویم احساس می‌شد.
فریاد زدم: «چرا می‌زنید؟»
شتک زدن خونم را حس می‌کنم.
دوباره می‌زند. این بار بر شانۀ راستم. دردش از بار قبل بیشتر است. از صندلی می‌افتم و کف زمین پهن می‌شوم. خود را پیچ و تاب می‌دهم و چهار دست و پایم را به شدت تکان می‌دهم.
«نزنید خواهش می‌کنم. نزنید. همه چی را دربارۀ عکس‌ها که نوشتم. دیگه از جونم چی می‌خواین؟»

taher.jambarsang@sr.se

پایه و اساس کار ما در رادیوی سویدن خبرنگاری معتبر و بی طرفانه است. رادیوی سویدن یک رسانه غیر وابسته از نظر سیاسی، مذهبی و اقتصادی است که درجهت منافع هیچ نهاد عامه ویا فرد مستقل فعالیت نمی‌کند.
Du hittar dina sparade ljud i menyn under Min lista