Du måste aktivera javascript för att sverigesradio.se ska fungera korrekt och för att kunna lyssna på ljud. Har du problem med vår sajt så finns hjälp på https://kundo.se/org/sverigesradio/

* دریچه ای بر جهان فرهنگ (طاهر جام برسنگ)

1 av 3
مهشید امیرشاهی
2 av 3
3 av 3

روشنفکران و انقلاب اسلامی در ایران

نقش روشنفکران در انقلاب اسلامی، موضوع برنامۀ این هفتۀ دریچه‌ای بر جهان فرهنگ است.

سی سال پیش، در هنگامۀ فریادهای انقلابی که تب آن دامن بسیاری از روشنفکران و نویسندگان را گرفته بود تنها یک صدا از گوشه‌ای بلند شد که می‌توانست راه را نشان دهد. صدائی که ازروشنفکران و وطن‌دوستان خواست تا شعور اجتماعی را جایگزین شور انقلابی کنند. صحبت از مقاله‌ای است که در هفدهم بهمن ۱۳۵۷ در روزنامۀ آیندگان چاپ شد. مقاله‌ای در دفاع از شاپور بختیار، آخرین نخست‌وزیر شاه که به زعم نویسنده می‌توانست ضامن دمکراسی و لیبرالیسم جامعه باشد اگر در هنگامۀ انقلاب‌زدگی عمومی آوار عربده‌ها، شعارها و چماق‌کشی‌های قلمی، جائی برای شنیدن حرف حق باقی می‌گذاشت. مهشید امیرشاهی، نویسندۀ این مقاله بود که خود در گفتگوئی با پژواک نوشتن آن مقاله را آواز قوی خود می‌داند.

«(آن مقاله) آواز قوی من بود. می‌دانید که قو آخرین آواز خود را وقتی می‌خواند که بعد سرش را زمین می‌گذارد و می‌میرد. من صدایم را بلند کنم به این امید که دیگران بشنوند. به این امید که خودم در مورد آن دیگران اشتباه کرده باشم و آنها بیایند جلو و این کار را انجام بدهند. متاسفانه هنوز که هنوز است، کسانی که می‌بایست این کار را می‌کردند و دنبال حرف من را می‌گرفتند؛ دنبال بختیار را می‌گرفتند؛ هنوز بعد از سی سال مشغول توجیۀ گذشته‌شان هستند...»
جالب این که در آن شرایط، نویسندگانی که همیشه در حوزۀ ادبیات، بیش از کیفیت کار ادبی بدنبال تعهد اجتماعی بودند، جز دفاع بی‌قید و شرط از انقلابیون کاری نکردند. اما هشدار به هنگام را نویسنده‌ای به جامعه داد که هیچ وقت حوزۀ ادبیات را با میتینگ سیاسی اشتباه نگرفته بود. از مهشید امیرشاهی می‌پرسم چه عاملی باعث شد که آن مقالۀ سیاسی را بنویسد:

«اعتقاد من همیشه این بوده که حوزۀ ادبیات و حوزۀ سیاست بکلی از هم جداست و همیشه هم اعتقاد داشتم که آنهائی که از این یکی برای آن یکی مدد می‌گیرند، در هر دو کار می‌لنگند. اما این که چطور شد من (به بحث سیاسی) وارد شدم، در زمان آریامهری ما فضای بد و سیاه و سنگین سیاسی داشتیم و هیچ نوع آزادی سیاسی در آن موقع به ما داده نمی‌شد. اما متاسفانه در چنین شرایطی، یک عده به جای این که موضع سیاسی‌ای بگیرند که کمی بار را برای مردم سبک کنند؛ موضع لیبرال و آزادی‌خواهانه و در پی دمکراسی بودن، وجود نداشت. در نتیجه من با آن گروه‌هائی که ادعای سیاسی داشتند ولی به جای موضع سیاسی دلخوش بودند به دهن‌کجی کردن با حکومت وقت، یا این که یک نوع دلبری از چپ‌بازی‌های باب روز، من در آن گروه‌ها جائی نداشتم. بنابراین از نظر عمومی هیچ وقت وارد صحنۀ سیاست نشده بودم. البته ذهن سیاسی داشتم، چون در یک فضای سیاسی خیلی تند و تیز بار آمده بودم. اما کسانی که مرا از نزدیک می‌شناختند؛ طبعا با عقاید سیاسی‌ام آشنا بودند. بعد از انتخاب شاپور بختیار به نخست‌وزیری، با همۀ این که هیچ تجانسی با گروه‌های موجود حس نمی‌کردم، امیدکی در دلم بود که شاید آنهائی که ادعای سیاسی دارند؛ وارد کار شوند و از این آدمی که می‌توانست تبلور خواست‌های ما باشد، حمایت کنند و به او کمک کنند تا خواسته‌های واقعی و مشروع مردم برآورده بشود. ولی هر چند منتظر ماندم خبری نشد. خیال کنم نیمی از آن سی و چند روزی که بختیار نخست‌وزیر بود؛ من هنوز در انتظار بودم که شاید یکی از این حضرات مدعی سیاست، وارد میدان شود. ولی از دهن این افراد جز عربده‌های انقلابی و شعارهای اسلامی چیزی بیرون نیامد...»

taher.jambarsang@sr.se  

پایه و اساس کار ما در رادیوی سویدن خبرنگاری معتبر و بی طرفانه است. رادیوی سویدن یک رسانه غیر وابسته از نظر سیاسی، مذهبی و اقتصادی است که درجهت منافع هیچ نهاد عامه ویا فرد مستقل فعالیت نمی‌کند.
Har du frågor eller förslag gällande våra webbtjänster?

Kontakta gärna Sveriges Radios supportforum där vi besvarar dina frågor vardagar kl. 9-17.

Du hittar dina sparade avsnitt i menyn under "Min lista".