میکائیل پرسبراند و یوهان رابیوس در «در انتظار گدو»

اجرای تومی بریگرن از «در انتظار گودو»

گزارشگر: طاهر جام برسنگ

در انتظار گودو را یکی از مهم‌ترین نمایش جهان مدرن خوانده‌اند. نمایشی که در بی‌زمانی و بی‌مکانی می‌گذرد. سرنوشت دو ولگرد که در بیابانی در کنار جاده‌ای روستائی که درختی خشک دارد، منتظر کس یا چیزی هستند که گودو نام دارد. کسی که با آمدنش تقدیر ولادیمیر یا دی دی و استراگون یا گوگو را عوض خواهد کرد.

محمود داوودی شاعر ایرانی ساکن استکهلم با تحصیلات در رشتۀ تئاتر دربارۀ جذابیت و ارزش در انتظار گودو چنین می‌گوید:
«شاید ارزش این نمایش در اینه که نشون میده که چطور میشه یک کار اینقدر هیجان‌انگیز و جذاب باشه بدون این که از هیچ کدام از عناصری که ما در تئاتر می شناسیم، از چیزی که بهش میگیم عناصر دراماتیک، و آن زبانی که بهش میگیم شاعرانه؛ که اگر چه همه معتقدند که زبان بکت شاعرانه است -هیچ تعریفی همیشگی نیست- ولی به هر حال فاقد همۀ آن چیزهائی است که ما در سنت تئاتری باهاش آشنائیم. بعد یه هو با فضائی خالی روبرو می شیم، با یک تک درخت و آدمهائی که اسامی عجیب و غریب دارند و فضائی که معلوم نیست کجاست، زمان معلوم نیست چیه. بنابراین از چه راه هائی ما می توانیم با این آدمها ارتباط برقرار کنیم؟ جذابیت یا ارزش این پیس در اینه که یه هو ما را متوجه می کنه که می توانیم گاهی وقتا با چیزی که به نظر در ظاهر و در نگاه اول انتزاعی و ناشناخته میاد چطوری ارتباط برقرار کنیم؟ و درگیر داستان و درگیر سرنوشت آدمهای نمایش بشیم. و این خیلی دستاورد عجیبی است.»
در انتظار گودو، نمایشی است که به کرات در صحنۀ تماشاخانه‌های سراسر جهان نمایش داده شده است. در حال حاضر دو اجرا از این نمایش در تئاتر شهرهای یوتبوری و استکهلم بر صحنه است. تومی بریگرن Thommy Berggren از چهره‌های بنام تئاتر سوئد این کار را برای تئاتر شهر استکهلم کارگردانی کرده و دو تن از بازیگران پرقدرت سوئد، میکائیل پرس‌براند Mikael Persbrandt و یوان رابیوس Johan Rabaeus نقش‌های اصلی را بر عهده دارند.
محمود داوودی به درخواست پژواک این اجرا را در تئاتر شهر استکهلم دیده است:
به نظرم اجرا خیلی خوب بود. راستش آدم وقتی میره نمایشی از بکت ببینه، حتی کسی که به بکت هم علاقمند باشه، فکر میکنه که چطوری یک کارگردان یا بازیگر از پس این نمایش بر میاد؟ اصلا میشه نمایش را تحمل کرد؟ چون آدم وقتی میره نمایش مثلا مکبث را ببینه نگران این موضوع نیست که نمایش سرگرم کننده نباشه و حادثه ای در آن اتفاق نیفته. میدونی توی این نمایش قتل هست، غارت هست، همه چیز هست. اما در نمایشنامۀ بکت هیچ اتفاقی نمی افته. نمونه ش همین در انتظار گودو است. در دو پرده است و دو پرده ای که می شه گفت تقریبا شبیۀ هم هستند. به جز اتفاقی که برای دو تا از قهرمانان دیگر می افتد، که در صحنۀ اول یک جور دیگه ظاهر میشوند و در صحنۀ دوم پزو کوره. به جز این هیچ اتفاق دیگه ای توی نمایش نمی افته. و دیالوگا هم تقریبا شبیۀ هم هستند. تونالیتۀ صدا، رفتار آدمها، حرکتی که می کنند از پیش تعیین شده است. مثلا اگر دقت کرده باشیم توی این اجرا میبینیم که وقتی یکی از قهرمانا شروع میکنه به راه رفتن، میره دور درخت میگرده و دوباره برمیگرده میاد جلوی صحنه. یکی از اعمالی که انجام میدن، مثل یک آئین تقریبا. در واقع حتی حرکتها هم در این نمایش یک جور محدوده. برای همین آدم با یک جور دلهره نمایش را می بینه که نکنه خسته بشه. و باید اعتراف کنم که این اجرا نه تنها خیلی هم سرگرم کننده بود.
جام برسنگ: سرگرم کنندگی شاید دغدغۀ این نمایش باشه، چون بازیگرا روی صحنه علافند تا کسی یا چیزی به اسم گدو پیداش بشه و باید وقت را با سرگرمی بکشند.
داوودی: اما اونا میخواند خودشونو سرگرم کنند. نمی خواند تماشاگرو سرگرم کنند. این دو تا چیزه. البته نکتۀ خوبیه که اشاره کردی که دو تا قهرمان داستان هستند به خاطر این که در انتظارند باید وقت را بکشند و برای وقت کشی گاهی با هم حرف میزنند، گاهی از هم سئوالای بی‌ربط میکنند، گاهی کلاه‌هاشونو ور میدارند و امتحان میکنند، گاهی کفششونو در میارن. تنها عملیات دراماتیکی است که در این نمایش اتفاق می‌افتد. ولی اونا دارند خودشونو سرگرم میکنند ولی خوب جالبه که با همۀ این که این بازیهای که با آن میخواهند خود را سرگرم کنند این همه عادی و بدون هیجانه، ماها به عنوان تماشاگر درگیرش می‌شیم و این قدرت عجیبیه که این نمایش داره. بر خلاف این که به هر حال متعلق به تئاتر ابزورده. تئاتری که نمیشه اونطور که معموله به تئاتر پوچی ترجمه‌ش کرد. به هر حال نمایشنامۀ فوق‌العاده سرگرم کننده‌ایه به این دلیل که ما سه ساعت و پانزده دقیقه به دو تا آدم نگاه میکنیم که منتظر چیزی هستند که خیلی هم مطمئن نیستند آن چیز چیه، و این خیلی جالبه. 
شاید عادی‌ترین پرسشی که در برخورد با این نمایش برای هر مخاطب عادی پیش بیاید این باشد که گودو کیست. محمود داوودی:
راستش مهم نیست کیه راستش. یا حداقل برای من مهم نیست. میدونیم که دیگران پرسیده‌اند گودو چیه بعد گاد، گود از این صحبت‌ها کردند. از بکت حتما این سئوال را کردند و نمیدونم بکت چه جوابی داده. ولی احتمالا یک جواب پرتی داده. به نظرم زیاد موضوع مهمی نیست که اون کیه.
جام برسنگ: اون وقت کسائی که در انتظارش هستند، این دو نفری که از ابتدا توی اون بی فضائی و بی زمانی منتظر گودو هستند کیان؟
داوودی: موفق ترین نتیجه‌ای که بکت یا نمایش می‌تونه بگیره اینه که ما فکر کنیم قهرمانای نمایش خودمون هستیم. یعنی ما هم هم سرنوشتیم. ما هم زندگیمون همینطوری می‌گذره در انتظار و در انتظار چیزی که ناشناخته است. میدونی داستان قدیمیه، کهنه. برای چه آمده‌ایم، برای چه زیسته‌ایم. ما خیام را داریم پیش از بکت از این منظر. ولی خوب اگر بخواهیم نمایش یا هنر را محدود کنیم به یک بینش فلسفی، خوب محدودش کردیم. یک شادی، یک بازیگوشی توی بکت هست،حداقل این نمایش و حتی نمایشنامه‌های دیگه‌ش. نمایشنامه‌های دیگه‌ش را اگر در یک شرایط درست اجرا بشند حتی در ایران هم فکر کنم به عنوان نمایشنامه‌های کمدی پرفروش بشند. اسم بکت با خودش فضای عجیب و غریبی میاره که تماشاچی را ممکنه بترسونه. ولی واقعا جذابه کاراش. امروز بکت بیشتر یک جور روشنائیه به نظرم توی این دنیائی که اینقدر سیاهه.

taher.jambarsang@sr.se

پایه و اساس کار ما در رادیوی سویدن خبرنگاری معتبر و بی طرفانه است. رادیوی سویدن یک رسانه غیر وابسته از نظر سیاسی، مذهبی و اقتصادی است که درجهت منافع هیچ نهاد عامه ویا فرد مستقل فعالیت نمی‌کند.
Du hittar dina sparade avsnitt i menyn under "Min lista".